صدها هزار انسان در محدوده ای ناچیز گرد آمده،در چهره ی طبیعت دست میبرند و خاک را با سنگ می پوشانند. اما دانه ها به هنگام جوانه می زنند و سبزه ها از رستن باز نمی مانند. با آنکه هوا را به دود ذغال و نفت می آلایند و درختان را از ریشه در می آورند و پرندگان و جانوران را به دور دست ها می رانند ، باز بهار فرا میرسد ،از صحرا ها می گذرد و به شهر ها راه می یابد.
...
مگس ها در حرارت آفتاب جان میگیرند و وزوز می کنند. حشره و پرنده و گیاه از شور و هیجان لبریز می شوند و افسوس که در این هنگامه ی شورانگیز ، انسان خودخواه به ریا و فتنه می اندیشد. به صبح بهار و این همه زیبایی که جهان را به صلح و صفا و سازگاری و عشق فرا میخواند، اعتنایی ندارد و تنها به فکر جاه طلبی و دام گستری برای همنوعان خویش است!
لئو تولستوی-رستاخیز-فصل اول
اومدن بهار رو تبریک میگم. به همه ی اونهایی که چه از سر دوستی نوشته هامو میخوونند و چه...
شاد باشید و سبز،رنگ بهار.