تبليغاتX
همه چی و هيچی - حسی نه چندان گذرا!
دروغ و درد و شهوت،افکار تلخ، این بار نه به تلخی قهوه، به تلخی نفرت، فرار از خود. اما این تلخی از کجاست؟ تلخی پشیمونی پدری که دختر چشم و گوش بسته شو به جرم ... نمیدونم اسمش جرمه، اشتباهه و یا شاید نیاز. نیاز به یه بشر. یه بشر با اندام تناسلی متفاوت. اما نیاز از سر چی؟ محبت؟ البته گاهی محبتی در سایه ی دروغ ؛ محبتی که بکر نیست. آه! امان از این عشق های دروغین عروسکی، گاهی شوخی شوخی جدی میشه. ناخوداگاه... یهو به خودشون میان... خدایا(اگه باشه!)بازی بود. فقط یه بازی...

و یا شاید نه، محبت نیست. کششه. کشش فکر(شاید فکر نیست.قلبه،جسمه) ، فکر کثیف؟ یا فکری که کثیف میشه! یا شاید نه. کثیف نیست. ماهیتش اینه، اما اگه یکی بخواد پسش بزنه، سرکوبش کنه... نرمال نیست؟ یا از این بدتر،یکی که حتی به خودش اجازه نداده شرایطی براش پیش بیاد که مجبور به زندانی افکار و جسمش بشه،اون چی؟! این افکار... بوی تهوع میده.نمیدونم کی بهم گفته. یا اصلا درسته یا نه. اما بوی بدشو حس میکنم. غریزه ی حیوانی، لذت ،لذت توام با تشنج... شایده لذتش از همونه...نمیدونم. فقط شنیدم و بس!اما...چرا آخه تهوع؟ معیار استفراغ بشر از مسائل چیه؟ خوب و بد رو کی تعیین میکنه؟ معیار های اخلاقی نوشته ی دست کین؟ خدا؟ پیامبر؟ یا شاید یکی خیلی زورش زیاد بوده و اون قدیما این به قولی معیار ها براش خوشایند بودنو خواسته به عنوان معیار بالقوه تو وجود این بشر بدبخت از همه جا بی خبر بچپوندش. ای وای بر ما که شدیم بازیچه ی اون فکری که معلوم نیست کی و کجا اومده هنجارهامونو رو یه تیکه پاپیروس نوشته و دستمونو گذاشته تو حنا!

هر کسی علاوه بر معیار های به عبارتی تحمیلی معیار های خاص خودشو داره . حالا تا چه حد این معیارها از نظر خودش قابل قبولند با خودش. به ما چه! ما که بخیل نیستیم.

من، به عنوان یه بشر که حق فکر داره، فقط و فقط از معیارهای خودم تبعیت میکنم

آره بابا اینجوریاس. می خوای بخواه نمیخوای نخواه. اصلا نیازی ندارم به وجودی که فکر خواستن یا نخواستنمو بکنه.

بدرود...

 
+ نوشته شده در سه شنبه 16 مهر1387ساعت 22:10 توسط غزاله |