درود دوستان گرامی:![]()
دوباره بازگشتم تا مطالبی اینبار زیبا تر برای شما دوستان بنگارم.
این مطلب مقاله ای است پیرامون روز معلم که یک ماه پیش بود.
این مقاله قرار بود در مدرسه خودمان خوانده شود که به لطف مدیر گرامی مرکز سیاسی خوانده شد و اجازه سخنرانی و خواندن داده نشد.حال این را اینجا میگذارم و از شما میخواهم آنرا کامل بخوانید.
قسمتهای پایانی مقاله:
معلم واقعی کسی است که چگونه فکر کردن را یادمان بدهد نه فکر را و نه جواب را!!!این است تنها تعریف ما از معلم عالی و واقعی ولی وای بر معلم بد!!!معلم بد آن است که خود گوید و خود خواند و خود پرسد بی توجه به دانش آموزان و عقاید آنها معلم بد آن است که برای پول درس میدهد نه برای علاقه خویشتن.(البته این دسته بسیار اندک است چرا که پول معلمها و حقوقشان در بیشتر موارد از خیلی ها کمتره).ما دانش آموزها راهنما میخوایم.کسی که به ما بگه : ((اگه یه نفر تونست کاری رو انجام بده ما هم میتونیم و اگر کسی نتونسته باشه اونکار رو انجام بده ما میتونیم اولین نفر باشیم))
آری نیاز داریم این رو به ما بگه تا ما هم اگر خواستیم کاری بزرگ رو شروع کنیم در جا با دیدن مشکلات از زیرش شونه خالی نکنیم و با دیدن موانع از انجام اون منصرف نشیم.
ما نیاز به کسی داریم تا به ما بفهمونه : ((شنا کردن در جهت آب از یه ماهی مرده هم ساختست ما باید این قدرت رو داشته باشیم که در خلاف جهت آب شنا کنیم))
باید این را به ما بگوید تا ما بدونیم که همیشه نباید مطیع باشیم.گاهی اوقات باید انتقاد کنیم و جریان آب رو نقد کنیم تا شاید آب حداقل از سرعت خودش کم کنه و یه روز بایسته و به کارهای کرده و نکردش فکر کنه.
ما نیاز داریم کسی باشه تا به ما بگه: (( باورهای دینی درست کردن با خوندن ورد و جادو و جمبل نیست بلکه با درک سخنان دینی و انجام اونهاست))
این رو باید به ما بگه تا ما به جای خوندن متن عربی قرآن و نهج البلاغه و نهج الفصاحه یه خورده هم به چشمانمون زحمت بدیم و فارسی ها رو محز رضای خدا یه نگاهی بهش بندازیم.
به کسی نیاز داریم که به ما بگه :((دیروز تاریخ،فردا معما و امروز زندگیست)) تا ما از دیروز پند بگیریم امروز را زندگی کنیم و تلاشی انجام دهیم برای فردایی که در پیش است و در پایان اینکه به ما بگه:((زندگی اونقدر ارزش نداره که برای نشان دادن قدرت خودمون و ترسوندن دیگران شخصیت فردی رو زیر پاهامون له کنیم))
همه باید باور داشته باشند که ما اگرچه نمیتونیم دیروزمان رو تغییر بدیم ولی فردامون رو میتونیم بسازیم!!!
ایران سربلند ایرانی سرافراز،پرچم سه رنگ سبز و سفید و قرمز همیشه در احتزاز باد.
خیلی وقته توی این وبلاگ مطلب نذاشتم شاید منو از یاد برده باشید ولی به هر حال.میدونین من استعداد نویسندگی ندارم ولی غزاله داره
این نوشته رو توی ((کلوب)) خوندم دیدم خیلی قشنگه گفتم اینجا هم بذارم.خوشحال میشم نظراتتون رو بگین.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من انتظار زیادی از زندگی ندارم ،همینکه معشوقه ام باکره ای است که شبها در اغوش دیگران می خوابد راضیم ؛ من حاضرم با لباس نظامی در تمام دادگاههای جهان شهادت بدهم که مادرم هیچ رابطه ای با جبرییل نداشت و من پسر خدا نیستم. من حتی جرات عاشق شدن شاخ نبات حافظ را هم ندارم .من كافر شده ام و با لباس اجدادیم تمام خدابان جهان را به دوئل پرت داده ام.
سلام:
البته ديگه سلام كردن هم به نظرم مسخرست.
الآن تقريبا 1 ماهه كه دارم راجع به اسلام ميخونم.
كتاب 23 سال رو خوندم الآن هم مشغول خوندن نقد اون توسط سيد مصطفوي طباطبائي هستم.در كتابي به نام ((خيانت در گزارش تاريخ))
البته اين عالم هم كه ادعاي اسلام داره خودش توي نقدش با ديدگاهي كاملا به سود پيامبر و قرآن راي ميده و حتي ترجمه آيات قرآن رو هم براي استفاده از اونا عوض كرده.(واقعا چه كار زشتيه؛ادعاي مسلمان بودن ميكنن بعد ميان كتابي رو كه پيامبرشون از طرف خدا آورده به نفع خودشون تحريف ميكنن.آيه كم ميكنن مثلا در قرآن هايي كه بعد از انقلاب چاپ شده فقط در يك سوره (احزاب)از آيه 50 آن سه خط كم شده است.يا اين كه ميان آيات رو الكي و الله بختكي ترجمه ميكنن.)
از اين كتاب ها بگذريم.
من شروع كردم به خوندن قرآن.كتاب واقعا جالبيه.
بعضي از قسمت هاي اين كتاب آسماني حاوي دستوراتي بسيار معقولانه براي مسلمين است ولي برخي ديگر از قسمت هاي آن حاوي تناقضات فاحش.
براي اينكه حرف خود را ثابت كنم مواردي را بيان خواهم نمود:
سوره فاتحه(حمد)
اين سوره سوره اي مكي است و با توجه به آيات آن كاملا مشخص است كه خود پيامبر از زبان خود اين سوره را گفته است.و اين با عقايد ما مبني بر اين كه قرآن سخن خدا است تفاوت دارد و در تناقض به سر ميبرد.
مثلا آيه 6 اين چنين است:
((اهدنا الصراط المستقيم)) يعني ما را به راه راست هدايت فرما.
اين كاملا مشخص است كه اين آيه از زبان پيامبر است نه خدا.
يا مثلا در رابطه با قدرت انتخاب انسان آياتي وجود دارد كه اين قدرت را نقض ميكند مثلا به اين دو آيه توجه كنيد:
آيه 30 سوره بقره كه ترجمه آن اين چنين است:
((بياد آر آنگاه كه پروردگار فرشتگان را فرمود:من در زمين خليفه اي خواهم گماشت.گفتند:پروردگارا آيا كساني خواهي گماشت كه در زمين فساد كنند و خون ها ريزند و حال آنكه ما خود تو را تسبيح و تقديس مي كنيم؟خدا فرمود:من چيزي ميدانم كه شما نميدانيد.))
حال به آيه 35 سوره بقره توجه كنيد:
((و گفتيم اي آدم تو با جفت خود در بهشت جاي گزين و در آنجا از هر نعمت كه بخواهيد بي هيچ زحمت برخوردار شويد ولي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود.))
خدا در آيه 30 سوره بقره كه آن را قبل از به وجود آمدن انسان گفته است ميگويد كه من انسان را در زمين جاي خواهم داد ولي بعد در آيه 35 به آدم و حوا ميگويد تا در بهشت زندگي نمايند و تنها آنها را از يك كار منع نموده است.
پس خدا ميدانسته كه آدم و حوا مرتكب آن اشتباه خواهند شد و اين از قبل برنامه ريزي شده بوده است و در اين بين آدم و حوا هيچ قدرت انتخابي نداشته بودند چون تقدير اين طور حكم ميكرد و اراده خدا بر اين امر تعلق گرفته بود.
اين ابتدائي ترين نمونه است در مطالب بعدي نمونه هاي ديگر نيز خواهم گنجاند.
واقعا اسلام چيست و ما تا چه حد در رابطه با اسلام ميدانيم؟
من خودم سعي دارم تا بتوانم با مطالعات فراوان درك درستي از اين دين را براي خودم ارئه دهم.
تا بعد
درود بر اون دسته از انسان ها كه همه چيز را با دلايل منطقی همه چيز را قبول ميكنند و در كارهايشان احساسات را دخالت نمی دهند.
تا الآن به اين دليل وبلاگ رو آپ نكردم كه سرگرم خوندن كتاب بودم.
امروز تصميم گرفتم اون چيزايی كه از خوندن اين كتاب نسيبم شد رو برای شما هم تعريف كنم.
اول بايد بگم اسم كتابی كه خوندم چی بود.اون كتاب اسمش بود ((23 سال)).
شايد بعضي از شما اين كتاب رو خونده باشين اونايی كه اين كتاب رو خوندن حتما ميدونن كه نويسنده اين كتاب زنده ياد ((علی دشتی)) و موضوع كتاب هم پيرامون 23 سال نبوت حضرت محمد.
توی اين كتاب تمام 23 سال پيامبری محمد رو به طور كامل بررسی شده و تمام دلايل مبني بر مخالفت با محمد از آيات قرآن گرفته شده.
در بعضي از نقاط اين كتاب ممكن با اغراق در گفته ها برخورد كنين ولي در كل اين كتاب كتابي كاملا واقعي به نظر ميرسه چون تمام عقايد از آيات قرآني سرچشمه ميگيره و نويسنده كتاب با استفاده با آياتي كه مسلمين به اونا اعتقاد دارن اومده كارهاي محمد رو مورد تحسين يا انتقاد قرار داده.
اگه ميخواين اين كتاب رو بخونين من آدرس دانلود اونو براي شما ميزارم:
من به همتون توصيه ميكنم اين كتاب رو بخونين البته بدون داشتن هر گونه تعصب ديني چون اگه تعصبي شديد داشته باشين هر چه قدر دلايل قانع كننده باشه شما با اون عقايد خودتون اونو قبول نمي كنين.
بعضي از قسمت هاي اين كتاب بسيار جالب يكي از اون قسمت ها قسمت ((زن در اسلام)) و ((زن و پيغمبر)) كه در اين قسمت كتاب رفتار محمد كاملا نفي ميشه و من ميتونم بگم كه اين رفتار محمد از خوي عرب گونه اون سرچشمه ميگيره چون اعراب از زن به وسيله يا يك جنس كه جزء مايملك اونا محسوب ميشد اسم ميبردن،محمد هم تحت تاثير همين خوي و سرشت علاقه وافري به زن داشت و در حرمسراي وي فقط 20 زن عقدي يافت ميشد حالا ديگر زن ها بماند!!!((به همين دليل بعضي از افراد به محمد به جاي پيامبر ((پادشاه اعراب)) ميگفتند.))
یا در یه قسمت دیگه از کتاب داستان معراج رسول تعریف میشه که کاملا مسخره و خنده داره.
بقيه اونو نميگم تا خودتون بخونين.
اميدوارم كتاب خوبي رو بهتون معرفي كرده باشم.
اگه اين كتابو خوندين نظرتونو راجع به كتاب بگين.
درود:
امروز گفتم یه ذره مطلب علمی بنویسم.اگه سود نداشته باشه ضرر هم نداره.
تا حالا وقت کردین یه سری به تاریخ بزنین و بفهمین دانشمندای ایرانی چی کارا کردن؟؟؟وقت داشتین ببینین که توی این جهان به اونا با وجود تمام کارایی که کردن احترام میزارن یا اینکه به دلیل ایرانی بودنشون حق های اونا لگدمال میشه؟؟؟((میگم به دلیل ایرانی بودن حقوق اونا پایمال میشه چون الآن وضع این مملکت اسلامی رو در سیاست های جهانی هممون خوب میدونیم.))
شاید خیلی از ماها حتی اونا رو نشناسیم.
***خیلی جالبه که ما ها که هممون ایرونی هستیم دانشمندای ایرونی رو نمیشناسیم,نه!!!؟؟؟
اگه بهمون بگن **انیشتین** کی بود یا اینکه بگن ادیسون چی کار کرد؟؟؟ اکثر ما ها میتونیم جواب بدیم ولی حالا اگه ازمون بپرسن صوفی رازی کجائی بود شاید خیلی از ماها ندونیم که یه دانشمند ایرانی بوده!!!(با رازی کاشف الکل اشتباه نشه.)
صوفی رازی منجم ایرانی بود که توی شهر ری بدنیا اومد.نخستین نقشه ی ستاره ها رو اون رسم کرد.و تونست با وقف تمام عمر خود در راه نجوم نقشه ای کامل ترسیم کنه و زوایای تمام ستاره ها رو نسبت به هم کاملا اندازه گیری کنه.و تونسته هشت سحابی رو توی آسمون شناسایی کنه.واقعا جالبه نه؟؟؟خیلی از اندیشمندان بزرگ ایرانی بودن و ما حتی اسمشون رو هم نشنیدیم!!!
چرا ما باید مثل گوسفندایی باشیم که به دست چوپانای غربی به سمت آغل میرن؟؟؟(این صرفا یه تشبیه.امیدوارم کسی اینو توهین به خودش تلقی نکنه.)چرا باید گوسفندوار کارای اونارو تکرار کنیم و توی این ایرج کشی اونا سهیم بشیم؟؟؟
تا حالا راجع به این موضوعات فکر کردین؟؟؟
برای چی صوفی که 8 سحابی رو کشف کرد نباید اسمش توی نقشه ستارگان کنار سحابی ها باشه؟؟؟
این فقط یه مثال بود از دانشمندای ایرانی,اینگونه افراد زیادن.
یه ذره به خودمون بیایم.همکارم که ادعای ایرانی بودن و وطن دوستی و عرق ملی داره باید اینارو ببینه.ما همه ادعا میکنیم ولی در عمل هیچی.
بیاین یه ذره به افراد این مرزوبوم هم اهمیت بدیم.
برای چی مغزها و افراد باهوش از این کشور فرار میکنن؟؟؟فکر میکنم یکی از دلایل همینه که اول صحبتم گفتم بودم.
باید یه ذره به خودمون بیایم و یه ذره از این اعتبار ایران که در طول تاریخ رقم خورده دفاع کنیم.
تا بعد.
درود:
همکارم دیگه نمیگه سلام پس منم برای همصدائی با اون دیگه نمیگم سلام میگم درود.![]()
خیلی از شما ها گفته بودین که یه مطلب باحال بنویسم و سبک نوشتم رو هم عوض کنم,منم همین کارو میکنم.
توی کتاب زبان فارسی سال اول دبیرستان نوشته یکی از راه های کسب مهارت در نویسندگی نوشتن خاطرات است.
من که تا حالا یه نویسنده باحال نبودم پس یه ذره خاطره مینویسم ببینم نویسنده میشم یا نه؟![]()
البته من با الکساندر دوما رومان نویس معروف فرانسوی(که عمرشو داده به شوما) مناسبات دوستانه دارم و پیشش کلاس میرم اونم چی از اینجا میرم فرانسه.(قابل توجه دختر بچه های ... که میگفتن آروند برای ریاضی کلاس میره تهران)![]()
خوب بریم سر خاطرات من:
یه روز توی مدرسه من و دوستم که موبایلامون رو بر خلاف قانون مدرسه برده بودیم مدرسه سر زنگ شیمی داشتیم برا هم آهنگ و صدا های مختلف Blue Tooth میکردیم.دوستم یه صدای جیغ رو برای من فرستاد و موبایل منم چون بعد از اینکه هر چیزی براش فرستاده میشه اون رو به طور خودکار باز میکنه این صدا رو هم باز کرد و صدای جیغ توی کل کلاس پیچید.حتما فکر میکنین که ما بعد از اون بدبخت شدیم و موبایلامون رو هم گرفتن,نه؟ولی اصلا این طور نشد و استاد فقط با یه اخم گفت:((دیگه تکرار نشه))
واقعا شانس آورده بودیم که این پرروئی کار دستمون نداده بود.ولی من اونقدر مثل همکار عزیزم در وبلاگ پر رو بودم که چند روز بعد بازم قوانین مدرسه رو زیر پاهام له کردم و با خودم CD بردم مدرسه که این بار هم افتضاح شد.چون CD ها جلوی معاون افتاد رو زمین ولی بازم شانس آوردم چون معاون طوری رفتار کرد که انگار CD ها رو ندیده.آبرومو خرید.
تا بعد.
سلام به همه:
میخوام راجع به عشق بگم.عشق احساسی عاطفیه که هر انسان در زندگیش حتما یکبار اونو تو یه لحظه تجربه میکنه.اونایی که به عقیده خودشون این عشق رو تجربه کردن میگن که این احساس وصف نشدنیه و زبان و قلم بشری قادر به توضیح اون نیست.منم با اون دسته موافقم چون عشق از منشا خودش یعنی خدا سرچشمه گرفته و جزئی از خداست پس قابل وصف نیست.شاید این سخن رو شنیده باشید که میگه:((و عشق یعنی خدا و مرگ به منزله ی آن است که یک قطره از این عشق به سرچشمه اش باز میگردد.))
عشق رو در فلسفه به چند دسته از قبیل:عشق انسان به انسان,عشق انسان به خدا و ... تقسیم میکنن.
عشق انسان به انسان رو معمولا همه تجربه میکنن چون همه ما انسان ها یه نیمه گمشده داریم و به دنیا وارد میشیم تا اون رو پیدا کنیم و به اون عشق بورزیم پس بنابراین میشه گفت:((تنها وظیفه ی انسان عشق ورزیدن است)),ولی عشق انسان به خدا رو ...
در نقطه ی مقابل عشق نفرت وجود داره ولی ما میتونیم از بین این دو یکی رو انتخاب کنیم.یه سخن جالب در این زمینه روبراتون میگم:((آنجا که امکان نفرت هست,امکان عشق هم هست,فط کافی است از میان این دو یکی را انتخاب کنیم.))
اگه نظراتتون رو بگین خوشحال میشم.
تا بعد.
سلام:
ميخواهم راجع به دوستي سخن گويم كه مهمترين عامل زندگي انسان است زيرا انسان فقط با اميد به عشق ورزيدن به اين جهان پا ميگذارد و اين اميد و آرزو را با داشتن دوست براورده خواهد ساخت.آري اين دوست است كه باعث علاقه اين موجود فاني به زندگي دنيوي ميشود و اين دوستي است كه منشا تمامي زندكي ها و زوجيت هاي بشري است.انسانها با داشتن حس دوستي نسبت به يكديگر شروع به ايجاد زندگي زناشوئي مينمايند.ولي بسي بهتر است كه اين رفاقت دوستي اي واقعي باشد.بعضي از انسان ها دوستاني دارند ولي آنها واقعي نيستند همانطور كه همه ما بسیار شنیده ایم دوست خوب و واقعي آن است كه در مواقع سختي بتواند انسان را ياري نمايد وگرنه ما انسانها در مواقع خوشي نيازمند يار نيستيم.شايد آن داستان را راجع به دوست واقعي شنيده باشيد اگر هم نشنيده باشيد هم من حالا برايتان تعريف مينمايم:
((مردي را دوستان بسيار بود. پدرش براي اينكه به او نشان دهد كه در ميان آنها دوستي واقعي وجود ندارد پسر را وادار به امتحان دوستان نمود.بدين صورت كه به پسر دستور داد تا گوسفندي ار ذبح كند و آن را در جامه اي نهد و به سراي دوستان رود و به آنها بگويد كه او مردي را كشته و ميخواهد امشب را در منزل آنان باشد تا فردا صبح بتواند به كمك آنها جايي براي دفن آن جنازه پيدا و خود را از شر آن خلاص نمايد.پسر قبول امر نمود و به سراي دوستان رهنمون گشت دوستان هر يك به بهانه اي از قبول او در منزل خود با آن مرده خودداري نمودند.پسر سرافكنده به خانه بازگشت.پدر به او گفت حال بيا تا تو را به منزل تنها دوست خود كه من او را دوست كامل نيز نميدانم ببرم.
آنها راه افتادند و وقتي به منزل آن مرد رسيدند پدر پسر به دوست خود گفت من فردي را كشته و او را با خود آورده ام.آيا به من كمك مينمائي؟مرد جواب داد:آري من و تو دوست هستيم داخل شو و جنازه را به من بده تا آن را دفن كنم و تو خود به داخل خانه برو و استراحت كن.
سپس مرد به پسرش گفت:اين مرد را من دوستي كامل نميدانم و او را نيمه دوست ميدانم ولي از تمامي دوستان تو با معرفت تر بود))
آري دوست واقعي بايد اين چنين باشد.
در پايان سخن زرتشت را راجع به دوستي برايتان نقل مينمايم:
((با قبول دوستي بايستي دشمني را هم قبول نمود.زيرا آيا ممكن است كه به دوستي بپيونديم ولي جانب او را نگيريم و از او پشتيباني نكنيم.))
اين بود حرف هاي من.اميدوارم عقايد خود را به من بگوييد.
تا بعد.
سلام:
امروز میخوام راجع به زرتشت بگم راجع به دین ایرانیان کهن و راجع به کتاب اجدادمان.
زرتشت(زردشت)پیامبر ایرانیان باستان و دهقان زاده ای بود از تبار آریائی.
اسم او در اصل به صورت زرواستر بود که از کلمه کهن آریائی به نام زراتشتر سرچشمه میگرفت و در یافتن معنی آن علما آن را به صورت های مختلف ترجمه نموده اند که معروف ترین معانی آن ((دارای شتران زرد)) یا ((صاحب کهن شتران)) میباشد.درباره تاریخ تولد او اطلاع کامل در دسترس نیست ولی میگویند در سال 660ق.م متولد گردید و در 15 سالگی توانست از معلم خود ((کشتی))(koshti)دریافت کند.(کشتی نام کمربند مقدس زرتشتیان است که شبیه است به زنار هندوان)در بیست سالگی با وجود علاقه وصف نشدنی به پدر و مادر آنها را رها کرد تا به کشف اسرار مذهبی و روحانی نائل شود.او سرانجام در سی سالگی توانست به مقام پیامبری برسد و در آن زمان بود که فرشته ای به پیش او آمد و پس از گفت و شنود با او به وی فرمان داد که جامه عاریتی کالبد را رها کرده و روان را پاک کند و آنگه به درگاه ((اهورامزدا)) خدای حکیم حاضر شود.پس از آن ده سال تمام به پرستش خدای یکتا مشغول و در تمام این مدت از مردم جفا میدید تا بعد از این ده سال شروع به تعلیم خلائق نمود که آن را به تعالیم زرتشت میشناسند.و بعد از مدت دو سال توانست با نشان دادن معجزه ای پادشاه ایران زمین ویشتاسب را به دین خود آورد.و این گرویدن ویشتاسب به دین زرتشت از روی خلوص بود و بعد از آن ویشتاسب تمام تلاش خود را برای ترویج زرتشتیت به کار برد.
درباریان نیز به پیرو شاه زرتشتی شدند.برادر او ((زین)) و فرزند دلاور او ((اسفندیار)) از پیروان موثر زرتشت شدند.در ۲۰ سال باقی مانده از عمر٬او مشغول ترویج دین خود بود و در این سالها دو بار جنگ در گرفت که در جنگ اول که بین ایران و توران به وجود آمد ایرانیان به همت اسفندیار فاتح شدند ولی در۷۷ سالگی زرتشت که جنگ دوم درگرفت با اینکه ایرانیان پیروز گشتند ولی یکی از تورانیان ناگهانی به زرتشت تاخت و او را درحالی که مشغول عبادت بود به قتل رسانید.
تابعد.
سلام:
يه سري جملات و كلمات قصار براتون نوشتم.حتما بخونيد.(در قسمت ادامه مطلب)
راستي اگه نظر خاصي دارين حتما بگين.
تا بعد.
ادامه مطلب
سلام بر همه:![]()
منظورم اينه كه HELLO EVERYBODY.
نميدونم با چه زبوني ازتون تشكر كنم كه افتخار دادين يه
سري به وبلاگمون بزنين.البته هر وقت صحبت از افتخار
دادن ميشه بعضي آدماي منحرف ياد رقص و اين حرفا
ميفتن. ولي من اين جوري نيستم اميدوارم شما هم
اين طور نباشين.توي اين وبلاگ همونطور كه از اسمش
پيداست قراره همه جورمطلبی بخونید. از سوالای المپیاد
ریاضی و کامپیوتر گرفته تا چرت و پرت هایی که مدیر نسبتا
محترم وبلاگ با دوستاش تقدیم می کنه اين فعلا از پست
اول من بود.راستي ادامه مطلب رو هم بخونين خوبه.
تا بعد.![]()
ادامه مطلب
