از چند وقت پیش دوست داشتم برای وبلاگم توضیح بذارم. اما نمیدونستم چی. حالام خوب نمیدونم. بی هدف شروع کردم. گاهی بی هدف نوشتم. گاهی برای گریز،گاهی برای چند دقیقه ای تامل و میخکوب کردن این ذهن بی در و پیکر. اما، برای خودم نوشتم. از حالا به بعدم همینطور خواهد بود. اگه ناله های این بشر 16 ساله روزی به دست خودش،یا به فراخور روزگار مسکوت نشه،باز هم مینویسم. این بار هم برای خودم.البته این وبلاگو با دفترچه خاطرات اشتباه نگرفتم. فقط شاید صفحاتی از اون دفتر باشه که روند رشد به ظاهر فلسفی فردی رو از بازی های کودکانه تا سوالات فیلسوف مآبانه ای که ریش سفیدان درون هم درگیرشند نشون بده. و این بار هم نه به تو. به خودم. اگه خواستی ،اگه تو هم روزی درگیر این مسائل بودی و یا احتمال این روند رو در خوردت میبینی بخون، ببلعشون تا شاید گوشه هایی از این تجربیات رو بدرون خودت ببری و از رنج ناشی از اون لذت ببری. موفق باشی هم زبان من! ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما عدم ماست