با درود بر دوستان عزیز و عزیزتر!
این پست رو تقدیم میکنم به همه ی اونهایی که لحظه ای از عمرشونو با من و نوشته هام گذروندن و از اینجا از همه شون به خصوص این افراد سپاسگذارم: بابایی ژرژ، حسین شیطونه، علی رضا، افشین حیدری و مهسای عزیزم
و اما...
عطر کنکور مشاممو پر کرده! امروز ۲۷ فروردین ۱۳۸۸، ساعت ۲۰:۰۶ پشت میزم نشستمو ادای آدمای خرخونو در میارم! حسابان نصیری جلوم بازه و میگه آهای دخترکهههههههه... به جای مزخرف نوشتن بیا تستای منو حل کن. اما من میگم نه! یه لحظه صبر کن. الآن میام! میخوام یه چیزی برای وبلاگم بنویسم.
آهااااااای وبلاگم!تو رو به اندازه ی همه ی کتابام دوست دارم! یعنی تو رو مثل به کتاب دوست دارم. کتاب زندگیم، کتاب افکارم. یادم میاد چند ماه پیش وقتی پدرم نای حرف زدنم نداشت،آروم بهم گفت که میخواد خاطرات زندگیشو بنویسه! بعدش نظرش عوض شد. گفت میخوام به تو بگمشون. هیچکی ندونه. فقط تو بدونی! بشه یه زندگی نامه ی خانوادگی که فقط تو ذهن تواِ ! چند روز بعد یه خوردشو برام تعریف کرد. اما وقتی حالش بهتر شد ،قضیه زندگی و خاطره هم به فراموشی سپرده شد. هر چند من هنوز هم بی صبرانه منتظر شنیدنشونم.
اما من خاطرات زندگی... زندگی که نه، افکارمو مینویسم تا موندگار بشه. نه فقط برای خودم یا احیانا فرزند ارشدم. برای هر کسی که دلش خواسته و یا از سر بیکاری ترجیح داده نگاهی بهشون بندازه.
و اما هدف از نگارش این پست: میخوام برای حدود ۱۵ ماه ننویسم. لابد میتونید حدس بزنید. یه غول کوچولوی ناز به نام کنکور عین بختک : :دی افتاده رو زندگیمو ، همه ی زندگیمو تحت شعاع قرار داده! هر کار اضافه ای ،هر چند گاهی اوقات اجتناب ناپذیره، اما باعث میشه حس کنم از رقبا عقب افتادم
امیدوارم روز بعد از کنکور که پست بعدیم خواهد بود ،از شور و شعف و خوشحالی براتون بنویسم. کاش اون روز یکی از بهترین روزای زندگیم باشه.
دیگر اینکه:
خیام اگر ز باده مستی خوش باش/ با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی ست/ انگار که نیستی چو هستی خوش باش
پیوست مرتبط با رباعی جناب خیام: ماهرخ همان کنکور است و اینکه حضرت عالی نیهلیست میابشید یا نه به من و جناب خیام دخلی ندارد!
در آخر... میبینمتون و تا وقتی وقت هست(!) بهتون سر میزنم (خدا پدر اینترنت مدرسه رو بیامرزه)
شاد و سبز و خوش و باطراوت باشید و از انرژی مثبتتون و افکار زیباتون بی بهره م نکنید.
به امید دیداری دوباره
غزاله اصغری،از اهالی شمالستان، شهرستان لنینگراد!
هرگز ....
آری هرگز ....
گوش هایت را به سکوتش نمی سپردی !!!
کوه شب و پژواک بودن تو تا سحر برایم می خواند .....
اگر برسد!!!
امیدوارم همتون سال جدید چیزای جدید و پسندیده ای به دست بیارید .
پر انرژی و شاد : مدرسه سلام !!!!
(ما قدر چیزایی که داریمو نمیدونیم ، مثلا همین روزهای ساده دبیرستان ! کنار دوستان یا شاید هم کلاسی ها !! اگه یه بار وقتی هیچ کی تو مدرسه نیست، تو حیاطش راه بری ، می فهمی چی میگم..)
