تبليغاتX
همه چی و هيچی

- بیدار شو

- نه . خواهش میکنم بذار بخوابم.

- نمیشه. باید از جات بلند بشی

- آخه چرا نمیذاری به درد خودم بمیرم؟

- گفتم نه!

- آخه مگه تو کی هستی که برام نرخ تعیین میکنی؟

- من؟ خب . . . اصلا به تو چه من کیم؟ باید کاری رو که میگم انجام بدی. همینی که من میگم.

      - نه. نمیخوام. ازت متنفرم. از همه متنفرم. خیلی آدم بی شعوری هستی. خواب از سرم پرید. .  .              کجایی؟ کسی اینجا نیست؟ چرا همه چی سفیده؟ پس اون کی بود؟ چی شده؟ برگرد. خواهش میکنم برگرد. من نمیخوام تنها باشم. حالم از تنهایی به هم میخوره. برگرد. . .
+ نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت 13:4 توسط غزاله |


در زندگی زخمهایی ست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد . چقدر این زخم ها زیادند چرا وقتی یکیشون ترمیم میشه اون یکی سر باز میکنه؟ اصلا این زخم ها چطور به وجود اومدند ؟ من یادم نمیاد با چیزی تصادف کرده باشم که منو اینطور زخمی کرده . اما... شاید این زخم ها، ناشی از کارهایی باشند که میکنیم. داریم با هم میجنگیم . هر کدوم از ما میخواد نظرشو به بقیه تزریق کنه . یکی از قرآن ایراد میگیره، اون یکی تکذیبش میکنه. یکی میگه عایشه وقتی x  سالش بوده با پیامبر ازدواج کرده اون یکی میگه: این چیزی که تو داری میگی دروغ محضه. اخر که چی؟ خوب چه فرقی به حال ما میکنه؟ ما دنبال چی هستیم؟ اینکه چطور وقتمونو بگذرونیم؟ هر کدوم از ما میخواد به بقیه ثابت کنه بیشتر میفهمه یا 4 تا کتاب از اون یکی بیشتر خونده. غافل از اینکه خودش از بقیه حقیرتر و کوچکتره. بعد میدونید وقتی بفهمه هیچی نیست، بفهمه شعورش اندازه یه گنجشگه چی میشه؟ میشه یکی مثل من، که خودش هم نمیدونه چشه. مجبور میشه که تظاهر کنه که خوشحاله . مجبوره اینطور وانمود کنه که براش مهمه نمره فیزیکش 19.5 بشه یا 20. اخه اینا چیند که اون مجبوره ذهنشو ازشون پر کنه؟هر چیزه کوچکی که پیش میاد حالش گرفته میشه. از حرف کس و ناکس عصبانی میشه. به هر چیزی شک داره. از سایه خودش میترسه. از بیشتر دانستن میترسه. میخواد هر چی میدونه از ذهنش پاک بشه. کاش همون آدم 2ماه پیش با همون افکاره مثبت بود که زندگیشو زیبا میدید.اما...

حالا چی شده؟ چیشد که اینطور شد؟ انگار داره یه کتابی میخونه که صفحات اولش گم شده. هر چقدر هم جلو بره،داستانو درست و حسابی متوجه نمیشه. پس میگه بهتره این کتابو ببنده و بذاره کنار کتاب های دیگه. اما ... میتونه؟ همیشه با خودش میگه: کاش هیچوقت اینطور نمیشد . آخه اون هنوز یه بچه ست . آخه این کارا ... نه گاو نری داره و نه... مرد کهنی

 

+ نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 1:10 توسط غزاله |


سلام:

البته ديگه سلام كردن هم به نظرم مسخرست.

الآن تقريبا 1 ماهه كه دارم راجع به اسلام ميخونم.

كتاب 23 سال رو خوندم الآن هم مشغول خوندن نقد اون توسط سيد مصطفوي طباطبائي هستم.در كتابي به نام ((خيانت در گزارش تاريخ))

البته اين عالم هم كه ادعاي اسلام داره خودش توي نقدش با ديدگاهي كاملا به سود پيامبر و قرآن راي ميده و حتي ترجمه آيات قرآن رو هم براي استفاده از اونا عوض كرده.(واقعا چه كار زشتيه؛ادعاي مسلمان بودن ميكنن بعد ميان كتابي رو كه پيامبرشون از طرف خدا آورده به نفع خودشون تحريف ميكنن.آيه كم ميكنن مثلا در قرآن هايي كه بعد از انقلاب چاپ شده فقط در يك سوره (احزاب)از آيه 50 آن سه خط كم شده است.يا اين كه ميان آيات رو الكي و الله بختكي ترجمه ميكنن.)

از اين كتاب ها بگذريم.

من شروع كردم به خوندن قرآن.كتاب واقعا جالبيه.

بعضي از قسمت هاي اين كتاب آسماني حاوي دستوراتي بسيار معقولانه براي مسلمين است ولي برخي ديگر از قسمت هاي آن حاوي تناقضات فاحش.

براي اينكه حرف خود را ثابت كنم مواردي را بيان خواهم نمود:

 

                              سوره فاتحه(حمد)

اين سوره سوره اي مكي است و با توجه به آيات آن كاملا مشخص است كه خود پيامبر از زبان خود اين سوره را گفته است.و اين با عقايد ما مبني بر اين كه قرآن سخن خدا است تفاوت دارد و در تناقض به سر ميبرد.

مثلا آيه 6 اين چنين است:

((اهدنا الصراط المستقيم)) يعني ما را به راه راست هدايت فرما.

اين كاملا مشخص است كه اين آيه از زبان پيامبر است نه خدا.

                                    ***********

يا مثلا در رابطه با قدرت انتخاب انسان آياتي وجود دارد كه اين قدرت را نقض ميكند مثلا به اين دو آيه توجه كنيد:

آيه 30 سوره بقره كه ترجمه آن اين چنين است:

((بياد آر آنگاه كه پروردگار فرشتگان را فرمود:من در زمين خليفه اي خواهم گماشت.گفتند:پروردگارا آيا كساني خواهي گماشت كه در زمين فساد كنند و خون ها ريزند و حال آنكه ما خود تو را تسبيح و تقديس مي كنيم؟خدا فرمود:من چيزي ميدانم كه شما نميدانيد.))

حال به آيه 35 سوره بقره توجه كنيد:

((و گفتيم اي آدم تو با جفت خود در بهشت جاي گزين و در آنجا از هر نعمت كه بخواهيد بي هيچ زحمت برخوردار شويد ولي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمكاران خواهيد بود.))

خدا در آيه 30 سوره بقره كه آن را قبل از به وجود آمدن انسان گفته است ميگويد كه من انسان را در زمين جاي خواهم داد ولي بعد در آيه 35 به آدم و حوا ميگويد تا در بهشت زندگي نمايند و تنها آنها را از يك كار منع نموده است.

پس خدا ميدانسته كه آدم و حوا مرتكب آن اشتباه خواهند شد و اين از قبل برنامه ريزي شده بوده است و در اين بين آدم و حوا هيچ قدرت انتخابي نداشته بودند چون تقدير اين طور حكم ميكرد و اراده خدا بر اين امر تعلق گرفته بود.

اين ابتدائي ترين نمونه است در مطالب بعدي نمونه هاي ديگر نيز خواهم گنجاند.

واقعا اسلام چيست و ما تا چه حد در رابطه با اسلام ميدانيم؟

من خودم سعي دارم تا بتوانم با مطالعات فراوان درك درستي از اين دين را براي خودم ارئه دهم.

تا بعد

+ نوشته شده در شنبه 13 مرداد1386ساعت 23:34 توسط آروند |


یکی نیست بیاد تکلیف مارو با خودمون روشن کنه من واقعا نمیفهمم این شالوم همون موسی است ؟آخه به قیافه رامسس نمی خوره اون فرعون بده باشه. اصلا، به من چه یکی نیست بیاد به من بگه : آخه دختر مگه تو فضولی ؟ این کارا و این حرفا به تو چه ربطی داره برو درستو بخون ( یا به عبارتی گردو بازیتو بکن) اما ما گردو نداریم پس عاقبت من چی میشه ؟ لابد یه بچه ای که برای فرار از بیکاری میره دست به هر کاری میزنه. بعد چی میشه؟ میشه مثل اینی که داره این خزعبلاتو می نویسه  . این کارا براش عاقبت خوشی نداشته حالا مگه تو گوشش میره  نمیره دیگه . حرف،حرف خودشه میره 4تا کتاب مبخونه بعده کلی درگیر شدن با خودش میگه کاش یه درخت گردویی هر چند کوچک تو خونشون داشت تا به راه کشیده نمیشد. اما ... کاریه که شده . چه میشه کرد؟ باید با دنیا ساخت یکی میره خودکشی میکنه ، یکی میره اعتکاف میکنه ، یکی میره تو یه جایی که توش آدم پیدا نمیشه ...  اما آخرش که چی؟ این کارا چیزیو عوض میکنه؟ فکر نمیکنم. آخه آدم که نمیتونه افکارشو بکنه بندازه دور میتونه؟ اگه کسی راه این کارو بلده خوشحال میشم به منم بگه . اخه این حرفا یعنی چی؟ از هر کی میپرسه یه جوری جوابشو میده یکی میگه بشین سر جات همین کارارو کردی معدلت کم شد اون یکی میگه ببین دخترم شما باید برای فرار از این مشکلات  اونارو تو خودت حل کنی تو قلبت. (ما که هنوز فلسفه این قلبو نفهمیدیم) اون یکی میگه قبلیه مزخرف گفته ... حالا سر این دختر بیچاره که هر کسی یه طرف پرتش میکنه چی بلایی قراره نازل بشه ؟ باید چه غلطی بکنه ؟ ( با عرض معذرت به خاطر این طور حرف زدن . .خوب چیکار کنم؟ آیم ایتینگ حرص) ؟ هیچی خودشم نمیدونه.   

+ نوشته شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 13:7 توسط غزاله |


من یه آدم روانیم ، یه دیوونه ی زنجیری ، زنجیری نامرئی که منو بسته به این زندگی نکبت. زندگی مزخرفی که معلوم نیست می خواد به چی ختم بشه. بعضی از مردم یا میشه گفت بیشتر اونهاانقدر در مشغولیات این زندگی گم میشند که وقتی زمان مرگشون می رسه متوجه میشن به هیچی نرسیدند . ثمره ی سال ها زندگی ،هیچ. بی خود و بی جهت زندگی کردند. اگر هم چیزی بدست آورده باشند : خونه و ماشین و ... لذتی از اون نبردند. اصلا چرا زندگی میکنیم ؟ من یه آدم بدبختم چون یه زندگی روتین دارم که هیچ هیجانی توش نیست. آینده ام میخواد چی بشه؟ آخرش فقیر و پادشاه، دانشمند و بیسواد همه و همه میمیرند و میشند خوراک سوسک و مورچه. اما در عین حال نمی تونم بی تفاوت باشم می خوام یه آدم بزرگ بشم اما تعریفی از بزرگ بودن ندارم . می دونم که باید درس بخونم اما اینم میدونم که باسواد شدن به این معنی نیست که می تونم از زندگیم لذت ببرم .در  این وضعییتی که ما زندگی میکنیم سواد منبع درامدی بیش نیست اگر هم غیر از این باشه تنها کاری که میکنه اینه که غبار جلوی چشمانمونو کنار میزنه تا مشکلات رو بهتر ببینیم که اینم جز احساس بدبختی کردن فایده دیگه ای نداره. نمیدونم چرا چسبیدیم به این زندگی! چرا انقدر دوندگی میکنیم تا یه ماشین n میلیونی بخریم ؟ آخه چه فرقی میکنه با ماشین 100 میلیونی بری سر کوچه ماست بخری یا 10 میلیونی یا احیانا با پای پیاده ؟ تازه اگه تصادف کنی به نفعته که ماشینت 10 میلیونی باشه . وقتی تو آینه به خودم نگاه میکنم چیزی نمیبینم . منم یکیم مثل خیلی های دیگه یه آدم نفهم که معلوم نیست از کجا پیداش شده اما یه فرقی وجود داره ادما به این فکر میکنند که بچه هاشونو به یه جایی برسونن یا اینکه پول رو پول بگذارند بعدشم تو پولایی که با هزار تا زحمت و دوندگی بدستش آورد یه شیرجه بزنند اما زیادم توفیر نداره همه ما یه فرایند رو برای پا گذاشتن تو این دنیا طی کردیم بعضی وقتا به این فکر میکنم اون جنینی که داره به دنیا میاد میدونه قراره تو چه جهنمی زندگی کنه؟ مطمئنا اگه میدونست ترجیح میداد صد سال سیاه ریخت این زندگی رو نبینه قبلا که ازم میپرسیدن زندگی چطوره ؟ میگفتم زیباست میتونیم با دستای خودمون درستش کنیم اگه احیانا مشکلی وجود داشته باشه. اما از وقتی که... حالا بگذریم مطمئنا زندگی نه اونقدر مزخرفه که  من الان گفتم نه اونقدر زیبا که پیش از این فکر می کردم

+ نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 19:1 توسط غزاله |