سلام:
ميخواهم راجع به دوستي سخن گويم كه مهمترين عامل زندگي انسان است زيرا انسان فقط با اميد به عشق ورزيدن به اين جهان پا ميگذارد و اين اميد و آرزو را با داشتن دوست براورده خواهد ساخت.آري اين دوست است كه باعث علاقه اين موجود فاني به زندگي دنيوي ميشود و اين دوستي است كه منشا تمامي زندكي ها و زوجيت هاي بشري است.انسانها با داشتن حس دوستي نسبت به يكديگر شروع به ايجاد زندگي زناشوئي مينمايند.ولي بسي بهتر است كه اين رفاقت دوستي اي واقعي باشد.بعضي از انسان ها دوستاني دارند ولي آنها واقعي نيستند همانطور كه همه ما بسیار شنیده ایم دوست خوب و واقعي آن است كه در مواقع سختي بتواند انسان را ياري نمايد وگرنه ما انسانها در مواقع خوشي نيازمند يار نيستيم.شايد آن داستان را راجع به دوست واقعي شنيده باشيد اگر هم نشنيده باشيد هم من حالا برايتان تعريف مينمايم:
((مردي را دوستان بسيار بود. پدرش براي اينكه به او نشان دهد كه در ميان آنها دوستي واقعي وجود ندارد پسر را وادار به امتحان دوستان نمود.بدين صورت كه به پسر دستور داد تا گوسفندي ار ذبح كند و آن را در جامه اي نهد و به سراي دوستان رود و به آنها بگويد كه او مردي را كشته و ميخواهد امشب را در منزل آنان باشد تا فردا صبح بتواند به كمك آنها جايي براي دفن آن جنازه پيدا و خود را از شر آن خلاص نمايد.پسر قبول امر نمود و به سراي دوستان رهنمون گشت دوستان هر يك به بهانه اي از قبول او در منزل خود با آن مرده خودداري نمودند.پسر سرافكنده به خانه بازگشت.پدر به او گفت حال بيا تا تو را به منزل تنها دوست خود كه من او را دوست كامل نيز نميدانم ببرم.
آنها راه افتادند و وقتي به منزل آن مرد رسيدند پدر پسر به دوست خود گفت من فردي را كشته و او را با خود آورده ام.آيا به من كمك مينمائي؟مرد جواب داد:آري من و تو دوست هستيم داخل شو و جنازه را به من بده تا آن را دفن كنم و تو خود به داخل خانه برو و استراحت كن.
سپس مرد به پسرش گفت:اين مرد را من دوستي كامل نميدانم و او را نيمه دوست ميدانم ولي از تمامي دوستان تو با معرفت تر بود))
آري دوست واقعي بايد اين چنين باشد.
در پايان سخن زرتشت را راجع به دوستي برايتان نقل مينمايم:
((با قبول دوستي بايستي دشمني را هم قبول نمود.زيرا آيا ممكن است كه به دوستي بپيونديم ولي جانب او را نگيريم و از او پشتيباني نكنيم.))
اين بود حرف هاي من.اميدوارم عقايد خود را به من بگوييد.
تا بعد.
دیگه دوست ندارم بگم سلام چون هر سلامی مقدمه ای برای خداحافظیه پس بدون سلام شروع می کنم:
می خواسم تو این پست یه خورده مطلبیو که نویسنده دیگه وبلاگ نوشته کامل کنم که همون طور که خودتون می بینید در مورد زرتشت حالا نمی دونم چی شده که ما به این زرتشت بیچاره گیر دادیم . بابا زرتشت جون جون مادرت مارو حلالمون کن اون دنیا نمی تونیم جواب پس بدیم. خوب حالا که از آقای زرتشت هم اجازه گرفتیم ببکیم تو آرجاب منظورم اینه که بریم به کارو زندگیمون برسیم. اینم چیزی که می خواستم درمورد زرتشت اضافه کنم:
زرتشت پیامبری با ماموریت عام بود. هر چند که خداوند او را از کودکی برگزید اما ماموریت خود را به تدریج آشکار ساخت. وحی می گرفت و تعالیمش در کتابی به نام اوستا جمع آوری شده که اصل آن از میان رفته است زرتشت یکتا پرست بود از جمله تعالیمش این بود که در جهان دو نیروی متضاد وجود دارد نیکی(اهورامزدا) و بدی (اهریمن)
به اصل زندگی های پی در پی اعتقاد داشت و در گفتار به وجود کشمکشی دائمی در درون انسان میان اهورامزدا (روح) و اهریمن (نفس اماره)اشاره می کرد.
زرتشت هدف انسان را تلاش دائمی برای غلبه کامل نیکی بر بدی می دانست و تجلیات معنوی که به او می شد را به پرتو آتش تشبیه می کرد و از همین جاست که بعضی او را آتش پرست تصور کرده اند. شعار زرتشت گفتارنیک پندارنیک و کردارنیک است
سلام:
امروز میخوام راجع به زرتشت بگم راجع به دین ایرانیان کهن و راجع به کتاب اجدادمان.
زرتشت(زردشت)پیامبر ایرانیان باستان و دهقان زاده ای بود از تبار آریائی.
اسم او در اصل به صورت زرواستر بود که از کلمه کهن آریائی به نام زراتشتر سرچشمه میگرفت و در یافتن معنی آن علما آن را به صورت های مختلف ترجمه نموده اند که معروف ترین معانی آن ((دارای شتران زرد)) یا ((صاحب کهن شتران)) میباشد.درباره تاریخ تولد او اطلاع کامل در دسترس نیست ولی میگویند در سال 660ق.م متولد گردید و در 15 سالگی توانست از معلم خود ((کشتی))(koshti)دریافت کند.(کشتی نام کمربند مقدس زرتشتیان است که شبیه است به زنار هندوان)در بیست سالگی با وجود علاقه وصف نشدنی به پدر و مادر آنها را رها کرد تا به کشف اسرار مذهبی و روحانی نائل شود.او سرانجام در سی سالگی توانست به مقام پیامبری برسد و در آن زمان بود که فرشته ای به پیش او آمد و پس از گفت و شنود با او به وی فرمان داد که جامه عاریتی کالبد را رها کرده و روان را پاک کند و آنگه به درگاه ((اهورامزدا)) خدای حکیم حاضر شود.پس از آن ده سال تمام به پرستش خدای یکتا مشغول و در تمام این مدت از مردم جفا میدید تا بعد از این ده سال شروع به تعلیم خلائق نمود که آن را به تعالیم زرتشت میشناسند.و بعد از مدت دو سال توانست با نشان دادن معجزه ای پادشاه ایران زمین ویشتاسب را به دین خود آورد.و این گرویدن ویشتاسب به دین زرتشت از روی خلوص بود و بعد از آن ویشتاسب تمام تلاش خود را برای ترویج زرتشتیت به کار برد.
درباریان نیز به پیرو شاه زرتشتی شدند.برادر او ((زین)) و فرزند دلاور او ((اسفندیار)) از پیروان موثر زرتشت شدند.در ۲۰ سال باقی مانده از عمر٬او مشغول ترویج دین خود بود و در این سالها دو بار جنگ در گرفت که در جنگ اول که بین ایران و توران به وجود آمد ایرانیان به همت اسفندیار فاتح شدند ولی در۷۷ سالگی زرتشت که جنگ دوم درگرفت با اینکه ایرانیان پیروز گشتند ولی یکی از تورانیان ناگهانی به زرتشت تاخت و او را درحالی که مشغول عبادت بود به قتل رسانید.
تابعد.
دوباره سلام:
لابد با خودتون میگید من چه آدم بی کاریم که در عرض یه روز انقدر چیزای مزخرف نوشتم اما باور کنید دست خودم نیست خوب حالا برای جبرانشون یه چیزه باحال از کتاب مقدس براتون دارم که امیدوارم روش کمی فکر کنید . اینم از اون:
برای هر چیز زمانیست و هر مطلبی را زیر آسمان وقتیست. وقتی برای ولادت و وقتی برای موت وقتی برای غرس کردن و وقتی برای کندن مغروس وقتی برای قتل و وقتی برای شفا وقتی برای انهدام و وقتی برای بنا وقتی برای گریه و وقتی برای خنده وقتی برای ماتم و وقتی برای رقص وقتی برای پراکندن سنگ ها و وقتی برای جمع کردن سنگ ها وقتی برای کسب و وقتی برای خسر وقتی برای نگاه داشتن و وقتی برای دور انداختن وقتی برای دریدن و وقتی برای دوختن وقتی برای سکوت و وقتی برای گفتن وقتی برای محبت و وقتی برای نفرت وقتی برای جنگ و وقتی برای صلح پس کار کننده را از زحمتش چه منفعت است؟
حالا چون نمی خوام دل زرتشت بشکنه که حرفی از اون نزدم لطف کنید یه نگاهی هم به این بندازید:
راستی شاهراهی است که همه خواه ناخواه برآن گام زنان به سوی کمال جاودانگی و ابدیت می روند راستی اصل پیشرفت جهان است.از راستی است که خورشید و ستارگان می چرخند. از راستی است که ماه می افزاید و می کاهد. از راستی است که زمین و آسمان استوارند. از راستی است که آب می جوشد و درخت می روید. از راستی است که باد می وزد و ابر می بارد. از راستی است که روز می تابد و شب می خوابد. از راستی است که انسان به جایی رسیده که پی به آیین راستی برده و خدای خود را شناخته است.
لازم نیست بگین خودم می دونم این حرفا به من یکی نیومده اما... هیچ چیزی تو این دنیای به این بزرگی غیرممکن نیست حتی ...(به جای این سه نقطه هر چی باهاش حال میکنید بذارید)
دوباره سلام:
امروز به خاطر ذوق
زدگي از ساختن وبلاگ
جديددوست داشتم
عكسي رونشونتون بدم
كه شما هم مثل من
به تاريخ كشورمون
افتخار كنين.
باباي.
با عرض سلامي نسبتا مجدد به شما بروبچزژ:
است.به قول معروف اين آسمان شب است كه ميبينيد.(قابل توجه دوستداران نجوم كه خودم يكيشونم.)
ok every body lets back to our job.
اينم يه جوك باحال كه با وجود قديمي بودنش عاشقشم.(آخه يكي نيست به من بگه بچه جون مگه قحطي معشوق كه تو عاشق جوك ميشي.)
هر كس نخنده خيلي آدم مجيديه.
پس باباي.
سلام:
يه سري جملات و كلمات قصار براتون نوشتم.حتما بخونيد.(در قسمت ادامه مطلب)
راستي اگه نظر خاصي دارين حتما بگين.
تا بعد.
ادامه مطلب
سلام بر همه:![]()
منظورم اينه كه HELLO EVERYBODY.
نميدونم با چه زبوني ازتون تشكر كنم كه افتخار دادين يه
سري به وبلاگمون بزنين.البته هر وقت صحبت از افتخار
دادن ميشه بعضي آدماي منحرف ياد رقص و اين حرفا
ميفتن. ولي من اين جوري نيستم اميدوارم شما هم
اين طور نباشين.توي اين وبلاگ همونطور كه از اسمش
پيداست قراره همه جورمطلبی بخونید. از سوالای المپیاد
ریاضی و کامپیوتر گرفته تا چرت و پرت هایی که مدیر نسبتا
محترم وبلاگ با دوستاش تقدیم می کنه اين فعلا از پست
اول من بود.راستي ادامه مطلب رو هم بخونين خوبه.
تا بعد.![]()
ادامه مطلب
